
كسي سوال مي كند ... به خاطر چه زنده اي ... و من براي زندگي ... تو را بهانه مي كنم ..........
ادامه مطلب
چیزی از این بهار ... در آغوش من کم است ... تو نیستی و ... یکسره اُردی جهنم است ..........
ادامه مطلب
آدمی نیست که عاشق نشود وقت بهار ... وای از آن سال که بی یار بهارش برسد ..........
ادامه مطلب
دلی گرفته و ... چشمی به راه دارم من ... مخواه بی تو بمانم ... گناه دارم من ..........
ادامه مطلب
گاه بي هيچ بهانه اي ... كسي را دوست داري ... اما گاهي با هزار دليل هم نمي تواني ... يكي را دوست داشته باشي ..........
ادامه مطلب
زبان حال دلم را ... كسي نمي فهمد ... كتيبه هاي ترك خورده ... خواندنش سخت است ..........
ادامه مطلب
دوست از دشمن ... مخواه از من ... که بشناسم رفیق! ... من که در آیینه خود را ... دیدم و نشناختم ....... حسین زحمتکش...
ادامه مطلب